ناصر قصه ما، سال ها بعد بانی اصلی برگزاری همایش (بایسته ها و راهبردهای مقابله با آسیب های ناشی از مین) در روز 19 فروردین 95 در دانشگاه پیام نور سقز گردید.
در این روز 20 نفر از صاحبنظران موضوعات مرتبط با مین از ساعت 9 تا 18 به ایراد سخن پرداختند.
شهر بوکان در چند کیلومتری سقز قرار دارد. در همین روز 19 فروردین هادی لگزی که سال ها قبل در اثر انفجار مین دو دست، دو چشم و قسمت اعظم صورت خود را از دست داده زندگی مشترک خود را شروع کرد. به محض خاتمه همایش به همراه تعدادی از وکلا از سقز راهی بوکان شده و ازدواج او و همسرش را شادباش گفتیم.
در روزی که مین در دستان ظریف و کوچک ناصر ما در سقز منفجر شده همایشی برای حمایت از قربانیان این سلاح خطرناک برگزار و در همان روز هم قربانی مین در بوکان زندگی مشترک خود را در کلبه پرمهر و عطوفت شروع می کند.
این زوج جوان با کلام و نگاه خود عشق و محبت را به همگان هدیه می دادند.
متاسفانه هادی نازنین و خونگرم تاکنون موفق به برخورداری از حمایت نهادهای مسوول نشده است.
«هادی لگزی» مدتی قبل با روزنامه شهروند چاپ تهران گفت وگویی به شرح زیر داشته است.
آقای لگزی، شما از زمان حادثه بگویید.
سال 1379 و زمانی که بنده 14 سال داشتم این اتفاق افتاد. در آن زمان من سال اول دبیرستان بودم و فردای آن روز هم امتحان ریاضی داشتم. صبح به مزرعه و به سراغ گاو و گوسفندانمان رفتم. ساعت 10 با یکی از همسایهها و پسرعمویم در حال بازی بودیم که فقط یادم هست شیئی را در دستم گرفتم و چیز دیگری از انفجار به خاطر ندارم. وقتی چشمم را باز کردم دیدم 3 هفته است که در بیمارستان شهید مطهری ارومیه هستم که البته طی این 3 هفته در کما بودم. پس از سه هفته من را به بیمارستان امام خمینی ارومیه بردند یک ماه هم در این بیمارستان بودم.
مجروحیت شما شامل چه مواردی است؟
من دو چشمم کاملا نابیناست که البته یکی از چشمانم را تخلیه کردهاند. دو دستم هردو از مچ قطع شده و کلا از لحاظ بدنی آسیب زیادی دیدهام . از همه مهمتر اینکه زیبایی صورتم را از دست دادهام .
شما چگونه پیگیر حق خود بودید؟
بنده خودم مشغول پیگیر کارهای حقوقیام شدم.در کمیسیون ماده 2 استانداری به بهانه اینکه در آن زمان من بیشتر از 14 سال سن داشتم (من در زمان وقوع حادثه 14 سال و هشت ماه داشتم) درخواست من را رد کردند و گفتند هشت ماه اضافه دارید. پس از پیگیریهای فراوان از طریق سازمان قضایی نیروهای مسلح از نیروی انتظامی شکایت کردم که مبلغ 30 میلیون به عنوان دیه به من پرداخت کردند البته خود قاضی عنوان کرد این دیه ربطی به مسئله جانبازی ندارد. من آن زمان به قاضی گفتم اگر این پول مانع میشود که من در فهرست جانبازان قرار گیرم پول دیه را نمیخواهم که قاضی گفت نه این فقط دیه است و جانبازی تو مسئله جداگانهای است. من هم با توجه به صحبتهای قاضی دیه را دریافت کردم.
این مینها درست در مناطق مسکونی کار گذاشته شدهاند؟
به دلیل اینکه منطقه کوهستانی است زمان جنگ این مینها در کوهها کار گذاشته شده بودند اما پس از گذشت چندین سال این مینها با گل و لای از روی کوهها به پایین سرازیر شده و چون مزارع ماهم نزدیک کوه است. لذا چاشنی این مینها را ما میدیدیم و از روی کنجکاوی به آنها دست میزدیم.
تقاضای شما از مسئولان چیست؟
ما طی این سالها با بحث روانی و مشکلات مالی ساختیم اما در حال حاضر مشکلات زیادتر شدهاست. من از مسئولان چیززیادی نمیخواهم فقط حقم را میخواهم. طبق مصوبات دولت و مجلس افرادی که آسیب دیده دوران جنگ هستند باید تحت پوشش بنیاد ایثارگران قرار بگیرند من 16 سال هم دنبال این حق بوده ام. بنده به واسطه مجروحیت مشکلات زیادی دارم که یکی از آنها مشکلات مالی فراوان است طی این سالها پدر ومادرم به من کمک میکنند اما با تحت پوشش قرار گرفتن در بنیاد ایثاگران بخشی از مشکلاتم مرتفع خواهد شد. افرادی که در کردستان آسیب دیده مین هستند همه تحت پوشش بنیاد جانبازان قرار گرفتهاند اما ما که در آذربایجان غربی و کرد هستیم مورد تبعیض واقع شدهایم. مسئولان منطقه ما بهانه میآورند و در حالی که اکثریت افرادی که ما با آنها مواجه هستیم فکر میکنند ما جانباز بوده و از لحاظ مالی تامین هستیم مسئولان دو چشم و یک دست و زیبایی من را با 8 میلیون معامله کردند.
زندگی برای قربانی مین در بوکان ادامه دارد
زندگی برای قربانی مین در بوکان ادامه دارد