15 سال بیشتر نداشت که یکی از پاهایش را از دست داد. او هم مثل بیشتر آدم‌های این منطقه پایش را در باغ انگور از دست داد. باغ‌هایی که 5- 4 کیلومتری با نقطه صفر مرزی فاصله دارند.

 

خضر عبداللهی 33 ساله، بقالی کوچکی در روستای مزرعه دارد. وقتی راه می‌رود پای راستش می‌لنگد. جنگ به او هم زخم زده. خضر از خودش حرفی نمی‌زند از کسانی می‌گوید که قطع عضو یا نقص عضو شده‌اند ولی به هر دلیلی نتوانسته‌اند جانبازی بگیرند:«بیشتر مناطق مرزی اینجا آلوده به مین است. توی روستای‌مان و حتی روستاهای دیگر بعضی‌ها جانبازی‌شان مورد موافقت قرار نگرفت. خب کسی که چشم و دست و پایش را از دست بدهد، نمی‌تواند کار کند و مشکلات زندگی‌اش چند برابر می‌شود.

خواسته من و بقیه اهالی از مسئولان این است که چاره‌ای برای این مشکل کنند. نمی‌شود تا ابد این مین‌ها توی زمین‌هایمان باقی بماند. 30 سال است جنگ تمام شده ولی هیچ فکری برای این مین‌ها نکرده‌اند. نمی‌شود هر از گاهی یکی از اهالی دست و پا یا چشمش را از دست بدهد و برای اثبات اینکه توی زمین خودش بوده، چند سال از این اداره به آن اداره سرگردان شود.»

نکته‌ای که در چند روز حضورم در مناطق مرزی دستگیرم می‌شود این است که اگر کسی درحال کولبری یا انتقال کالا از آن طرف مرز پایش روی مین برود معلولیت و نقص عضو او مورد قبول سازمان‌های مسئول نیست مگر آنهایی که توی زمین خودشان و با فاصله چند کیلومتری از نوار مرزی روی مین رفته‌اند.

مردم مناطق مرزی سردشت همانند مردم خوزستان، کرمانشاه و ایلام زخم خورده جنگند؛ جنگی که مین‌هایش با گذشت 30 سال هنوز از آنها قربانی می‌گیرد. مردم سردشت هنوز حمله شیمیایی ارتش بعث عراق را فراموش نکرده‌اند و با رنج عوارض به جای مانده از آن زندگی می‌کنند. این سرنوشت تلخ سردشتی‌هاست؛ جنگ، شیمیایی، مین و کولبری.

منبع : تابناک به نقل از روزنامه ایران


برچسب‌ها: انفجار, مین و زندگی, پیشگیری, مهمات عمل نکرده
نوشته شده توسط بهنام صادقی در جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۹۷ |