«جنگ تازه تمام شده‌ بود. کسی نمی‌توانست کشاورزی و باغداری کند. نیروهای نظامی هنوز توی این منطقه حضور داشتند و کلی پاسگاه و برجک هم روی زمین‌های‌مان زده‌ بودند. من درحال چراندن گوسفندها بودم که روی مین رفتم. روی زمین افتادم. پاهایم داغ داغ شده ‌بود و می‌سوخت. وقتی سعی کردم خودم را از زمین بلند کنم دیدم پاهایم سرجایشان نیستند.»

عثمان جهان پسند 55 ساله است و از دار دنیا باغ انگور کوچکی دارد نزدیکی پاسگاه مرزی. به زور می‌تواند خودش را برساند سر زمینش. تا 21 سال پیش او را جانباز جنگ به حساب می‌آوردند ولی یکدفعه حقوق و مستمری‌اش را قطع کردند. به او گفتند که قوانین و شرایط تغییر کرده ‌است.

عثمان را پیش از اینکه سراشیبی تند باغش را بالا برود، ملاقات می‌کنیم. برخلاف هم‌روستایی‌هایش ریزجثه است. از ظاهرش معلوم نیست که پاهایش را از دست داده‌ است. روی زمین می‌نشیند. پاچه‌های شلوار کردی را بالا می‌زند و پاهای مصنوعی‌اش را باز می‌کند.

او درباره مشکلات بعد از نقص عضوش چنین می‌گوید: «سال 68 کنار پایگاه تخلیه شده، گوسفند می‌چراندم که رفتم روی مین. مرا بردند بیمارستان مهاباد. دو هفته‌ای بستری بودم. بعد از مدتی با کلی دوندگی جانباز 60درصد شدم ولی 3 سال بعد گفتند که دیگر جانباز نیستی. صورت سانحه و گواهی پزشکی قانونی را هرجایی که می‌توانستم، بردم ولی قبول نکردند. راستش من نه سواد درست و حسابی دارم و نه آشنایی دارم که پیگیر کارهایم شود. چند سال رفتم دنبال کارم ولی نتیجه‌ای نگرفتم و کلاً بی‌خیال شدم. سوابقم هنوز هم توی بیمارستان مهاباد موجود است.»

منبع : تابناک به نقل از روزنامه ایران


برچسب‌ها: انفجار, مین و زندگی, پیشگیری, مهمات عمل نکرده
نوشته شده توسط بهنام صادقی در یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۷ |